سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

168

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

گناه‌كار حدّ خورده ! مردم حرف چون تويى را نمىشنوند » و او را سنگ‌باران كردند . رباح فرار كرد و به دار مروان پناه برد و مردم گرداگرد خانه مروان جمع شدند و به او بدترين فحش‌ها و دشنام‌ها را دادند . « 1 » سرآغاز قيام در مدينه رباح ، شرح شورش مردم مدينه را براى خليفه نوشت و كار آنان را به او واگذار كرد . پس منصور نامه‌اى خطاب به مردم مدينه نگاشت . او از رباح خواسته بود كه نامه را بالاى منبر براى مردم بخواند . در اين نامه آمده بود : « اى مردم مدينه ! والىتان در نامه‌اى كه به من نوشته ، شما را دربارهء فريب‌كارى و مخالفت و انحرافتان از بيعت امير مؤمنان ، يادآورى مىكند . امير مؤمنان هم به خدا سوگند ياد كرده كه اگر دست برنداريد ، البته امان شما را به بيم ، تبديل كند و راه خشكى و دريا را به رويتان ببندد و مردانى سنگ‌دل كه دوست و رحم نمىشناسند بر شما مسلط كند . » « 2 » قصد منصور از مردان سنگ‌دل و بيگانه اين بود كه سپاهى از مردمان فارس و خراسان ، كه از شيعيان عباسى بودند ، به مدينه بفرستد تا بدين وسيله قهر خود را بر مردم مدينه نازل كند . نامه منصور در آرام كردن شورش مردم مدينه مؤثر نشد ، بنابراين ، چاره‌اى جز اين‌كه خود در موسم حج سال 144 ق به حجاز بيايد ، نديد . منصور تصميم گرفت وارد مدينه ؛ كه در آتش خشم و قيام مىسوخت ، نشود ، ازاين‌رو ، در منطقه‌اى خارج از مدينه به نام ربذه مستقر شد . « 3 » رباح ، والى مدينه نزد خليفه آمد و آنچه را بر او در شورش مردم مدينه گذشته بود شرح داد . خليفه از والى خواست كه زندانيان بنى حسن را احضار كند تا شايد به مكان اختفاى نفس زكيه دست يابند .

--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 171 - 172 . ( 2 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 452 . ( 3 ) . ربذه از روستاهاى مدينه است كه در سى ميلى آن قرار دارد و قبر ابو ذر غفارى در آن است . ( ياقوت حموى ، معجم البلدان ، ج 4 ، ص 222 )